اگر به دنبال کثب درآمد ماهیانه  از طریق وبلاگ خود  هستید در  این  سیستم  ثبت  نام کنید

هر محصولی را که می خواهید انتخاب کنید  و  پول آن را  پس از  تحویل  به  پستچی  بدهید

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

خبر از  سرزنش خار جفا  نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی  به  اسیران   بلا    نیست  ترا

ما اسیر غم  و اصلا غم ما  نیست ترا

با اسیر غم  خود  رحم چرا  نیست ترا

…www.bia2eshghi.ir…

فارغ  از عاشق غمناک  نمی باید  بود

جان من اینهمه بی باک نمی باید بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی

همره  غیر  به گلگشت  گلستان  باشی

هرزمان  بادگری دست و گریبان باشی

زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع  با  جمع نباشند  و  پریشان  باشی

یاد  حیرانی  ما  اری  و  حیران  باشی

…www.bia2eshghi.ir…

ما  نباشیم  که باشد  که جفای تو کشد

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب  به  کاشانه   اغیار نمی باید  بود

غیر را  شمع  شب  تار نمی باید  بود

همه  جا با همه کس یار نمی باید بود

یار  اغیار  دل آزار  نمی باید  بود

تشنه ی  خون  من زار  نمی باید  بود

تا به این  مرتبه خونخوار نمی باید بود

…www.bia2eshghi.ir…

من اگر کشته  شوم باعث  بد نامی  تست

موجب شهرت بی باکی و خود کامی تست

دیگری جز  تو مرا اینهمه  آزار   نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد

.

.

.

برای دیدن مابقی اشعار به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب،ادامه مطلب

 

 

رتی داغ دیریت منه و جونم کسی نی درمو بکه درد گرونم

 

عاشقانه

 

درسکوت دادگاه سرنوشت

عشق برما حکم سنگینی نوشت

گفته شد دل داده ها از هم جدا

وای بر این حکم و این قانون زشت

 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

.

.

.

ادامه ی شعر ها در ادامه ی مطلب قرار دارد

 


ادامه مطلب

 

 

اون که نخواست پیشم باشی خودش باید صبرم بده

خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده

 عکس عاشقانه

 

عاشقانه

 

من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد

باور عشق برایش سخت است ...

ای خدا باز به یاری نسیم سحری

می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ...

 


 

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد


 

 

گفتی کمی از آشنایی بگویم با تو !! که بدانی کیست این آدم ... این آدم همان آدمیست که در بهشت سیب را خورد ... ساعت را ببین زمان زیادی گذشته از آن روز ها ... شمع را فوت کردی که تاریک شود ... نبینم !! می گما !!! در هزاره سوم سیب را حوا خورد ... این سیب سبز به آن سیب سرخ در ...

 


 

 
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •